ترجمه: بابک ارشادی
نگارش و تدوین تاریخ جهان پدیده تازهای نیست. در واقع، تاریخنگاری در مقیاس کلان به اندازه خود تاریخ قدمت دارد. در اعصار و فرهنگهای مختلف تلاشهایی برای نگارش تاریخ جهان صورت گرفته است. هرودوت (۴۲۴-۴۸۴ پیش از میلاد)، ابن خلدون (۱۴۰۶-۱۳۳۲ میلادی) و بسیاری مورخان دیگر مدعی نگارش تاریخ جهان بودهاند. اما «تاریخ جامع» (Global History) جریانی نسبتا تازه در علم تاریخنگاری است که خصوصیت بارز آن مطالعه پدیدههای تاریخی با رویکردی مبتنی بر «تغییر مقیاسها» و توجه به اتصال و ارتباط میان این پدیدهها است. از این روست که گاهی تاریخ جامع را «تاریخ جهانیسازی» نیز دانستهاند. ظهور جریان تاریخ جامع به دهههای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ بازمیگردد. جریان تاریخ جامع ابتدا در فضای علمی ایالات متحده آمریکا رشد کرد، و همزمان با آغاز قرن بیست و یکم در سایر نقاط جهان نیز مورد توجه قرار گرفت.
نظریه، تعاریف و اهداف
مورخینی که مطالعات خود را با رویکرد «تاریخ جامع» دنبال میکنند بیش از هر چیز توجه خود را معطوف به ارتباطاتی میکنند که پدیدههای تاریخی با یکدیگر برقرار میکنند، و اغلب به دنبال توصیف و بیان نتایج «درهمتنیدگی» این پدیدهها هستند. به عنوان مثال، برخلاف مکاتب مرسوم در زمینه تاریخنگاری غربی، پیروان تاریخ جامع رویدادهای اروپایی و غیراروپایی را تؤامان مورد توجه قرار میدهند و آنها را مستقل از یکدیگر نمیدانند، و در واقع، تلاششان این است که نشان دهند تفکیکناپذیری پدیدههای اروپایی و غیراروپایی تاریخ را میتوان در حیات اجتماعی همه ملتها مشاهده نمود.
در این راستا، هدف جریان تاریخ جامع این است که مطالعه تاریخی را به چشماندازهای فراگیرتر سوق دهد، از جمله:
-بهرهمندی از دستاوردها و رویکردهای علم تاریخ و علوم انسانی (جغرافیا، اقتصاد، انسانشناسی...) و علوم دقیق (اقلیمشناسی...)؛
-خروج از قالبها و محدودیتهای تاریخنگاریهای ملی و تقسیمبندیهای کلاسیک گاهنگاری (Chronology) که تاریخ به دورانهای متوالی منفک از یکدیگر تقسیم میکنند؛
-فاصله گرفتن از جریان «تاریخنگاری ملیگرایانه» در مطالعات تاریخی، زیرا هدف این گرایش ملیگرایانه طبیعی و بدیهی جلوه دادن نظام «دولت-ملت» در سطح جهانی است تا چنین وانمود شود که هر ملتی لزوما دارای نوعی وحدت نگاه و وحدت بینش است که در خلال همه تغییرات تاریخی پایدار و ثابت باقی میماند.
یکی از خصوصیات بسیار واضح «تاریخ جامع» زیر سؤال بردن تقسیمبندیهای کلاسیک در مطالعات تاریخی است. آیا تقسیمبندی تاریخ به دورههایی چون قرون وسطی یا اروپای مدرن برای ساکنان سرزمینهایی چون هندوستان، چین یا اقیانوسیه معنادار هستند؟ تاریخ جامع با ایده تقسیم کردن جهان به حوزههای بزرگ فرهنگی نیز موافق نیست، و در عین حال، اروپامحوری را که عمیقا در تاریخنگاری غربی و بینالمللی ریشه دوانده است مردود میداند.
در بینش اروپامحور، اروپا تنها کنشگر راستین در تاریخ جهان قلمداد میشود و بر همین اساس اروپا سرچشمه پدیدههای جهانشمول فرض میشود. «اروپا کنشگری میکند و باقی جهان اطاعت.» پس تنها اروپاییها قادرند تغییر و پیشرفت ایجاد کنند.
حقیقت این است که اغلب شاخهها و رشتههای جدید تاریخ جامع با این روایت اروپامحور ناسازگار هستند.
مورخ ایتالیایی-فرانسوی و یکی از نظریهپردازان تاریخ جامع، آلساندرو استانزیانی (Alessandro Stanziani) میگوید: «تاریخ جامع برتریهای اروپا را نفی نمیکند، ولی آنها را یک الزام تاریخی و محصول یگانه آگاهیها، دانش یا نهادهای منحصرا اروپایی نیز نمیداند.» البته، یکی از انتقادهایی که غالبا در برخی محاف علمی غربی به جریان تاریخ جامع وارد میشود، همین «زیادهروی» در مخالفت بنیادی با اروپامحوری و گرایش ضمنی این جریان به نوعی «خودتنبیهی تاریخی» در قبال تمدن غربی است.
روند جهانیسازی در دهههای اخیر یکی از عناصر تأثیرگذار در تحول جریانهای تاریخنگاری مدرن است. به نظر استانزیانی، جهانیسازی تا حد زیادی نقطه آغاز جریان تاریخ جامع است، و جالب است که یکی از موضوعات مورد علاقه مورخین تاریج جامع نیز مطالعه تاریخی روند جهانیسازی است. به طور کلی، تاریخ جامع هم بازتاب و هم پاسخی به روند جهانیسازی است که در اواخر قرن بیستم، بویژه پس از سقوط دیوار برلین (۱۹۹۰)، فراگیری اینترنت و ظهور قدرتهای آسیایی (چین)، سرعت گرفت. عامل دیگری که در رشد جریان تاریخ جامع مؤثر بود این است که جهانیسازی به نوعی متضمن معنای «کاهش اهمیت غرب» است. برای توصیف این رویداد، مورخ و نظریهپرداز هندی، دیپش چاکراباتی (Dipesh Chakrabarty)، از اصطلاح «استان شدن اروپا» استفاده کرد.
تاریخ جامع به موضوعات متنوعی علاقه نشان میدهد: مهاجرت انسانها، داراییها، ایدهها و افکار، نمادها، اخبار و اطلاعات، فناوری، کالاها... از سوی دیگر، جامع و فراگیر بودن دیدگاههای این جریان این امکان را تقویت میکند که بتوان مطالعات تاریخی را در مقیاسهای فراملی انجام داد.
بر این اساس، در سالهای اخیر، مطالعات و پژوهشهای عالی در زمینه تاریخ اقلیم، قحطی، پاندمی، استعمار، اقیانوسها و غیره صورت گرفته است.
مورخ کانادایی پییر-ژان سونیه (Pierre-Yves Saunier) تأکید میکند که مفاهیمی چون «حرکت»، «رابطه»، «مواجهه»، «تبادل» یا «اقتباس» به کرات در مطالعات تاریخ جامع مورد توجه قرار میگیرند. مورخ کانادایی یادآوری میکند که مفاهیم دیگری نیز بارها در «تاریخ جامع» مطرح میشوند: «حوزهها»، «فضاها»، «شبکهها»، «مسیرها» و غیره. به نظر سونیه، تأکید تاریخ جامع به این مفاهیم بیانگر تلاش این جریان به جلب توجه مخاطبان به این نکته است که چگونه عواملی چون اتصال، تماس، حرکت و جابجایی منجر به تبیین روابط ویژه میان افراد، جمعیتها و انواع نهادهایی میشود که در این روابط وارد میشوند.
برخلاف جریانهای تاریخنگاری تثبیتشدهای چون «تاریخ جهان» که دورههای تاریخی طولانی را مطالعه میکند، یا جریانهای تازهتری نظیر «تاریخ فراملی» که عمدتا به بررسی تاریخ ۲۰۰ تا ۲۵۰ سال اخیر محدود میشود، جریان «تاریخ جامع» داعیه مطالعه تاریخ طولانی و درازمدت را ندارد.
وانگهی، مفهوم «زمانیت» (یا زمانمندی، temporality) به گونهای که در تاریخ جامع مورد استفاده قرار میگیرد عمدتا ناشی از یک طرح معرفتشناختی مشخص نیست، بلکه انتخابی آزاد بر حسب شرایط موضوع مورد مطالعه است.
از آنجاییکه ویژگی اصلی این جریان تأکید آن بر ارتباط و اتصال است، تاریخ جامع هرگز به نقش ساده یک مکمل یا یک مطالعه ناهمگن قابلتقلیل نیست. در واقع، تاریخ جامع به گردآوری ساده روایتهای جزئی، دادههای نادر و منفرد یا بررسیهای موردی و ناحیهای بسنده نمیکند. حقیقت این است که تاریخ جامع دقیقا زمانی ارزش و اعتبار خود را به اثبات رسانده که موفق شده اتصال و ارتباط پنهان یا غافلگیرکننده پدیدههای تاریخی را با یکدیگر در مواردی آشکار کنند که پیشتر توسط سایر مکاتب تاریخنگاری مطالعه و بررسی شده بودند.
به نظر مورخ آمریکایی، بروس مازلیش (Bruce Mazlish)، میتوان تاریخ جامع را «تاریخ جهانیسازی» دانست، زیرا عموما شروع این جریان صرفا به ظهور و اوجگیری روند جهانیسازی معاصر نسبت داده شده است.
در ضمن، همانطور که پیشتر اشاره شد، آلساندرو استانزیانی، جهانیسازی تا حد زیادی نقطه آغاز جریان تاریخ جامع تلقی میکرد. با این حال، مورخ آلمانی، یورگن اوسترهامل (Jürgen Osterhammel) تأکید میکند که جریان تاریخ جامع لزوما مترادف «تاریخ جهانیسازی» نیست، اما جهانیسازی یکی از موضوعات بسیار مورد علاقه پیروان این جریان به شمار میرود.
تاریخ جامع مشترکات و تفاوتهای مهم تحلیلی و روششناختی با سایر جریانهای تازه تاریخنگاری نیز دارد، اما ویژگی بارز آن تمایل به بینالمللی بودن مطالعات تاریخی و بررسی موضوعات در فراسوی مرزهای رسمی دولت-ملتها است.
روششناسی
«تاریخ جامع» نوعی از تحلیل تاریخی را اجرا میکند که در آن پدیدهها، رویدادها یا فرایندها بگونهای فراگیر در نظر گرفته میشوند. نتیجه این روش تحلیلی ارائه چشماندازی تازه به انواع حرکتهای فرامرزی و پیامدهای آنهاست، بویژه در فضاهای جغرافیایی و چندفرهنگی گسترده. حربه مؤثر تاریخ جامع امتناع آن در محصور ماندن در یک حوزه جغرافیایی و فرهنگی مشخص و یکدست است.
در این رویکرد روششناختی، تاریخ جامع خود را ملتزم به رعایت چارچوب دولت-ملت (و به تبع آن بینش اروپامحور) نمیداند. تاریخ جامع برخی از تعاریف رایج در تاریخنگاری کلاسیک را تصنعی و غیرواقعی میداند: محدود ساختن فضاهای جغرافیایی مورد مطالعه؛ فرض اینکه هر تمدنی پدیدهای معطوف به خود است؛ و فرض اینکه فرهنگها، جامعهها یا ملتها میتوانند در مقابل تأثیرات فرامرزی ایمن باشد.
مسئله دیگری که یک کارشناس تاریخ جامع در روششناسی خود مورد توجه قرار میدهد «موقعیت» (Positionality) است. او از کدام سو میبیند و مینویسد؟ و مخاطب او کیست؟ به سختی میتوان تصور کرد که بدون وجود حساسیت به مسئله «موضعیت دیدگاه و چشمانداز» بتوان یک تحلیل تاریخ جامعه نوشت. به نظر یورگن اوسترهامل، از دیرباز، تقسیمبندی دورههای تاریخی محصول روند تفکر و تأملات تاریخی بوده است. اما مورخ آلمانی تذکر میدهد که تقسیمبندی دورههای تاریخی فاقد فراگیری کافی برای تطبیق با کلیت تاریخ جهان است.
با این وجود، تاریخ جامع به خط کلی مطالعات «تاریخ جهان» و «تاریخ تطبیقی» وفادار میماند، ولی از محصور ماندن در قالب مطالعه مقایسهای پرهیز نموده، و خود را «تاریخ اتصال و انتقال میان جوامع انسانی» معرفی میکند. به این ترتیب، تاریخ جامع رویکردی کلی برای مطالعه کلیت پدیدههای انسانی در سراسر دنیا نیست، بلکه تلاشی برای پیوند دادن یک دیدگاه جامع به موضوع مورد بررسی است.
در خاتمه، لازم به ذکر است که جریان تاریخ جامع به بررسی و مطالعه موضوعاتی چون محیطزیست، ادیان، مبادلات یا راههای تجاری اکتفا نمیکند. تاریخ جامع ابزاری برای مطالعه همه پدیدههای تاریخی است که به نحوی از انحاء به روند تاریخی جهانیسازی ارتباط دارند. به بیان دیگر، جریان تاریخ جامع ابزاری برای تحلیل دورههای بزرگ تاریخی از چشماندازی تازه و مطابق با مقتضیات عصر جهانیسازی است.
منبع:
QU’EST-CE QUE L’HISTOIRE GLOBALE ?, nouveau-monde.net

شما چه نظری دارید؟